تهديد.)) قبلاً از حساس‌ترين و موحش‌ترين اين جنايات سخن گفتيم و آن محاكمه و مجازات‌ شهسواران بود و قربانيان‌، مانند اغلب اين‌گونه موارد، در دو سوي دادگاه قرار داشتند ــ هم مدعي‌ و هم مدعي عليه‌. از آن جمله بود محاكمه‌ٴ بونيفاكيوس هشتم (متوفا 1303)؛ سوزاندن مارگارت‌ پورِت‌1 در سال 1310 در ميدان گرِوْ در پاريس و غيره‌. بهتر است دو محاكمه‌ٴ ديگر را هم يادآور شويم كه هيجان زيادي برانگيختند و به اين شور جنون‌آميز همگاني دامن زدند.
گيچار اسقف ترويا بدان متهم شد كه مي‌خواسته ملكه ژان ناواري (همسر فيليپ چهارم‌) را طلسم كند و اندكي بعد در سال 1305 موجب مرگ او شده است‌. محاكمه‌ٴ گيچار شش سال‌(1308 ـ 1313) طول كشيد و با برائت وي پايان يافت‌، ولي با برملا شدن سوءاستفاده‌هاي‌ بي‌شمار و رسوايي‌هاي تهوع‌آوري همراه بود. مورد ديگر مربوط به هوگو ژرو، اسقف كائور بود كه به مسموم كردن پاپ يوحناي بيست‌ودوم متهم گرديد. اسقف در سال 1317 محكوم و احتمالاً كشته شد. اين دو محاكمه با جزئيات زيادي بر ما معلوم است و اسناد موجود آن منتشر شده است‌. در هردو مورد، انواع توطئه‌هاي سياسي با اتهامات درآميخته بود. گزارش محاكمات‌ براي بررسي سياست ديني و عرفي آن عصر و در عين حال از لحاظ پيگرد كيفري زهرشناسي و جادوگري جالب است‌.
اوضاع در ايتاليا از آن بهتر نبود. خرافات از هر قبيل‌، از معصومانه‌ترين تا شريرانه‌ترينش در سراسر كشور به‌وفور ديده مي‌شد. ولي مناسب‌ترين شكارگاه‌هاي جادوگران‌، كوه‌هاي آپنين‌ نورسيا (زادگاه بنديكت قديس‌) و دره‌هاي آلپ در لومباردي بود. ظاهراً جادوگري هر چه به‌ مرزهاي آلمان نزديك‌تر مي‌شد، سهمناك‌تر مي‌شد. زنان زيادي به اقسام جادوگري اشتغال‌ داشتند، يا زنان ساده‌لوحي بودند كه صرفاً به‌خاطر غرابت رفتارشان به جادوگري و جن‌گيري‌ متهم و دست‌گير مي‌شدند. جادوگران مرد نيز بودند كه طالع‌بين‌، جن‌گير يا كيمياگر ناميده‌ مي‌شدند. آب و خاك ايتاليا در تسخير ارواح بود، هم‌چنان كه كشورهاي عربي در تسخير جن‌؛ و هم‌چنان كه اجنه از اقسام گوناگون بودند: مسلمان و كافر، خوب و بد، ارواح نيز برخي از دوزخ‌ گريخته و برخي خطر كم‌تري داشتند و ارواح سرگرداني نيز بودند. ادبيات ايتاليا مملو از آنهاست‌. در اينجا نيز جادوگري‌، الحاد و سياست در هم آميخته بود، ولي متهم ساختن به جادوگري‌ مناسب‌ترين راه خاموش كردن مخالفان يا متفكران مستقل بود. هنگام بحث از پي‌يترو دابانو، كه‌ درحدود سال 1316 درگذشت و چيچو داسكولي كه در سال 1327 در فلورانس سوزانده شد، دوباره به اين موضوع خواهيم پرداخت‌.


1 .او نوعي بگارد بود، كه خدا را بسيار دوست داشت‌. (Barthelemy Haureau(HL 27, 70-74, 1877